وقتی رمان تموم میشه و کتابو میبندی و با یه لبخند بدرقه اش می کنی سمت کتابخونت.....یه کش و قوس جانانه میای و با شنیدن صدای پرنده ها یه لبخند دیگه می زنی و میری در کلبه رو باز میکنی و یه زمین سبز وسیع جلوی روت می بینی. پاتو که رو سبزه ها میذاری خرگوش هارو می بینی که از جلوی پات فرار میکنن. یه لبخند دیگه میزنی و مسیر دویدنشونو با نگاهت دنبال می کنی تا جنگلی که سمت راستته و درخت های سر به فلک کشیدش سایه خنکی واست درست کرده که تو چند دقیقه ای بشینی و با تماشای دریاچه ای که سمت چپ کلبه ات می بینی،کیف کنی. با دیدن مرغابی های قشنگی که دارن آب تنی میکنن و احیانا دو تا قو که دارن با هم نجواهای عاشقانه می کنن،لبخندی میزنی و فکر می کنی به اون .....فکر می کنی که دیگه کم کم وقتشه......و بعد صدایی می شنوی...آفتاب در حال غروبو می بینی و سر می چرخونی به سمت صدا....بلند میشی و چند قدم میری جلوتر.....اول سایه شو می بینی و جلوتر میری .....و قشنگ ترین لبخند روزتو نثارش می کنی............
همیشه توی وبلاگ ها می بینم که عشق های زمینی را گذرا میدونن. و فکر می کنن عشق حقیقی رو فقط باید تو آسمونا دنبالش گشت و روی زمین هیچی لیاقت عشق ورزیدنو نداره....خواستم بگم عشق زمینی یه امتحانه واسه رسیدن به عشق آسمونی....اگه تونستی بنده های خدا رو دوست داشته باشی، اون وقت میتونی خودشم دوست داشته باشی
.........ولی واقعیت اینه که من همینی هستم که بهتون میگم و اصلا اونی که نشون میدم نیستم ولی خیلی عجیبه که ناخودآگاه اونطوری رفتار میکنم.....میترسم که شخصیت واقعیمو نشون بدم و اون وقت دیگران از آسیب پذیری من سوء استفاده کنن.......
در حقیقت خیلی ترسو هستم ........ می ترسم دستمو دراز کنم به سمت دوتا سیبم....چون تلاش برای رسیدن به دوتا سیبم، مخالف اون چهره ایه که از خودم نشون دادم......می ترسم اونقدر تابلو بشم که همه انگشت اشاره شونو به طرفم بگیرن و منو به همدیگه نشون بدن و بگن: این همونه هاااااااااا
اه چقدر چرت و پرت گفتم
فکر نکنم کسی از حرفام چیزی فهمیده باشه
نگران نباشین....با یه روانی طرف نیستین
(از کجا معلوم؟!
) فقط دلم گرفته بود.....مرسی که حرفامو شنیدین.....شاید بعدا تونستم واضح تر حرف بزنم و واسه کلاف بهم پیچیده زندگیم با کمک شما راه حلی پیدا کنم.......فعلا![]()
هر آدمی میتونه چند تا سیب داشته باشه رو درخت زندگیش....ولی همیشه به نظرش یکی از سیبا خوشگل تر و خوشمزه تر از بقیه هست.....یعنی بیشتر از بقیه چشمک میزنه که بیا منو بچین!![]()
سیبهای ما آدمها می تونن هر چیزی باشن......موفقیت عشقی (به هر کس و هر چیزی)....موفقیت شغلی...موفقیت درسی....موفقیت مالی....موفقیت سیاسی...موفقیت هنری....موفقیت اجتماعی.....موفقیت در چشم و هم چشمی!...و.........خیلی چیزای دیگه. مثلا من خودم دو سه تا از این سیب هارو دارم....سیب های شما چین؟ و کدومشون بیشتر از همه بهتون چشمک میزنه؟![]()
ــ من یک دخترم![]()
ــ .....![]()
ــ چیه؟! خوب گفتنش واجب بود دیگه....دانشجو هم هستم![]()
ــ خب که چی؟
ــ یه جوجه وبلاگ نویسم. اومدم زیر دست شما چیز یاد بگیرم![]()
ــ بذار همین الان روشنت کنم.خیلیا قبل از تو اومدن و رفتن.۹۹ درصدشون موندنی نشدن.![]()
ــ![]()
ــ حالا یک ماه آزمایشی بمون ببینم چی میشه![]()
ــ
.....![]()