تبليغاتX
راز سیب
اگه چند روز منتظر ایمیل یه نفر باشی و ببینی ایمیل جدید داری و از خوشحالی دومتر بپری هوا و بعد که صندوق ورودی رو باز می کنی،ببینی تبلیغ قرص کاهش وزنه،.....چیکار می کنی؟................

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مهر1387ساعت 21:27  توسط سیب  | 

دیگه از فردا اس ام اس بازی،حرف های در گوشی،هر و کر، خواب و ... سر کلاس ممنوع....تو وقت استراحت میرم تریا.....کلاسو جیم نمیزنم واسه ذرت مکزیکی......از فردا سر کلاس میشینم،درس گوش میدم و جزوه می نویسم
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 20:40  توسط سیب  | 

یکی دیگه گفت به جای این سیب بازیا بچسب به درسات....همه حسرت موقعیت تورو دارن، اون وقت تو ناشکری می کنی؟..............راست گفت.....ساعت چنده؟ برم یکی دو ساعت درس بخونم
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 20:27  توسط سیب  | 

یکی گفت مرد خوب وجود نداره..........راست گفت
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 مهر1387ساعت 20:5  توسط سیب  | 

میدونی از نظر من آرامش یعنی چی؟ .........یعنی یک کلبه چوبی جمع و جور با یک شومینه دیواری با یک کاناپه جلوی اون که روزا لم بدی روش و رمان بخونی..........رمان هایی که آخرش خوب تموم میشه و لبخند رو لبت میاره نه اشک به چشمت............تو کلبه آرامش من اشک جایی نداره....

وقتی رمان تموم میشه و کتابو میبندی و با یه لبخند بدرقه اش می کنی سمت کتابخونت.....یه کش و قوس جانانه میای و با شنیدن صدای پرنده ها یه لبخند دیگه می زنی و میری در کلبه رو باز میکنی و یه زمین سبز وسیع جلوی روت می بینی. پاتو که رو سبزه ها میذاری خرگوش هارو می بینی که از جلوی پات فرار میکنن. یه لبخند دیگه میزنی و مسیر دویدنشونو با نگاهت دنبال می کنی تا جنگلی که سمت راستته و درخت های سر به فلک کشیدش سایه خنکی واست درست کرده که تو چند دقیقه ای بشینی و با تماشای دریاچه ای که سمت چپ کلبه ات می بینی،کیف کنی. با دیدن مرغابی های قشنگی که دارن آب تنی میکنن و احیانا دو تا قو که دارن با هم نجواهای عاشقانه می کنن،لبخندی میزنی و فکر می کنی به اون .....فکر می کنی که دیگه کم کم وقتشه......و بعد صدایی می شنوی...آفتاب در حال غروبو می بینی و سر می چرخونی به سمت صدا....بلند میشی و چند قدم میری جلوتر.....اول سایه شو می بینی و جلوتر میری .....و قشنگ ترین لبخند روزتو نثارش می کنی............

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 مهر1387ساعت 10:57  توسط سیب  | 

 همیشه توی وبلاگ ها می بینم که عشق های زمینی را گذرا میدونن. و فکر می کنن عشق حقیقی رو فقط باید تو آسمونا دنبالش گشت و روی زمین هیچی لیاقت عشق ورزیدنو نداره....خواستم بگم عشق زمینی یه امتحانه واسه رسیدن به عشق آسمونی....اگه تونستی بنده های خدا رو دوست داشته باشی، اون وقت میتونی خودشم دوست داشته باشی.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 22:32  توسط سیب  | 

مهم ترین سیب های من که متاسفانه روی بالاترین و دورترین شاخه های درخت زندگی من هستن‌این دوتان................عشق و  آرامش.......میدونید جالبیش چیه؟ اینکه کسانی که منو میشناسن اگه اینو بشنون شاخ درمیارن! چون از نظر اونا من اصلا آدم عاشق پیشه و آرامش طلبی نیستم! یعنی هر چیزی میتونم باشم جز این دوتا! اصلا شما هم از یک دانشجو که توی هر تجربه جدید و به قول بعضیا ترسناک  پیشقدم میشه و اصلا با مذکر جماعت آبش تو یه جوب نمیره، میگید آرامش طلب و عاشق پیشه؟! نه خداوکیلی میگید؟

ولی واقعیت اینه که من همینی هستم که بهتون میگم و اصلا اونی که نشون میدم نیستم ولی خیلی عجیبه که ناخودآگاه اونطوری رفتار میکنم.....میترسم که شخصیت واقعیمو نشون بدم و اون وقت دیگران از آسیب پذیری من سوء استفاده کنن.......

در حقیقت خیلی ترسو هستم ........ می ترسم دستمو دراز کنم به سمت دوتا سیبم....چون تلاش برای رسیدن به دوتا سیبم، مخالف اون چهره ایه که از خودم نشون دادم......می ترسم اونقدر تابلو بشم که همه انگشت اشاره شونو به طرفم بگیرن و منو به همدیگه نشون بدن و بگن: این همونه هاااااااااا

اه چقدر چرت و پرت گفتمفکر نکنم کسی از حرفام چیزی فهمیده باشهنگران نباشین....با یه روانی طرف نیستین(از کجا معلوم؟!) فقط دلم گرفته بود.....مرسی که حرفامو شنیدین.....شاید بعدا تونستم واضح تر حرف بزنم و واسه کلاف بهم پیچیده زندگیم با کمک شما راه حلی پیدا کنم.......فعلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 21:41  توسط سیب  | 

اول مطلبی که زیر عکس اون سیب هست بخونین...............خوندین؟

هر آدمی میتونه چند تا سیب داشته باشه رو درخت زندگیش....ولی همیشه به نظرش یکی از سیبا خوشگل تر و خوشمزه تر از بقیه هست.....یعنی بیشتر از بقیه چشمک میزنه که بیا منو بچین!

سیبهای ما آدمها می تونن هر چیزی باشن......موفقیت عشقی (به هر کس و هر چیزی)....موفقیت شغلی...موفقیت درسی....موفقیت مالی....موفقیت سیاسی...موفقیت هنری....موفقیت اجتماعی.....موفقیت در چشم و هم چشمی!...و.........خیلی چیزای دیگه. مثلا من خودم دو سه تا از این سیب هارو دارم....سیب های شما چین؟ و کدومشون بیشتر از همه بهتون چشمک میزنه؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مهر1387ساعت 21:11  توسط سیب  | 

  سلام به همه بچه های گل. امروز خاله میخواد واستون یه قصه جدید بگه!.......فقط یک کم از جلوی اون کامپیوتر برید عقب تر تا چشمای قشنگتون ضعیف نشه!!!

 ــ من یک دخترم

ــ .....

ــ چیه؟! خوب گفتنش واجب بود دیگه....دانشجو هم هستم

ــ خب که چی؟

ــ یه جوجه وبلاگ نویسم. اومدم زیر دست شما چیز یاد بگیرم

ــ بذار همین الان روشنت کنم.خیلیا قبل از تو اومدن و رفتن.۹۹ درصدشون موندنی نشدن.

ــ

ــ حالا یک ماه آزمایشی بمون ببینم چی میشه

ــ.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 مهر1387ساعت 17:25  توسط سیب  |